تبليغاتX
قند عسل مامان و بابا
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط مهرنوش  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط مهرنوش  | 

فقط ینویسم که یادم نره...

۱-من و امیرسام و بابای امیرسام توی ماشین داریم میریم خرید...
امیرسام: بابا پرتقال بخر...
بابا: بابایی پرتقال خریدم تو یخچاله.
امیرسام تو کجای یخچاله؟
بابا: تو کشوی پایین. مطمئن باش، خیالت راحت باشه.
امیرسام: پس بستنی هم بخر که دیگه خیالم راحت بشه!

۲- امیرسام تو بغل مامان نشسته با یه اسباب بازی داری بازی میکنه بابا وارد میشه:

بابا: امیرسام مامان مال منه!
امیرسام: نه! مامان مال منه!
بابا: پس این اسباب بازیه مال منه!
امیرسام در حالی که حوصله کل زدن با باباش رو نداره:
مامانو میخوام، اسباب بازی رو میخوام، تو رو هم میخوام!

۳- پسرکم حالا دیگه پازل ۷۰ تیکه میچینه و من ذوق میکنم! خوشحالم که پازل دوست داره!

۴- یکی از دوستان خوبم دیشب از ایران رفت!
فکر میکردم ۱۲ اردیبهشت میره و خوشحالم که تونستم قبل از رفتنش تلفنی ازش خداحافظی کنم.
صبای عزیزم امیدوارم هر جا که هستی، موفق باشی و همه چیز بر وفق مرادت باشه. برای تو و همسرت و آرتین عزیزم آرزوی شادی و سلامتی دارم.
ناراحتم که نیستی ولی خوشحالم که قدم بزرگی برای آینده گل پسرت برداشتی!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط مهرنوش  |